هیچوقت تنهایم نگذاشته. من هم عاشقانه دوستش دارم.
عشق من مرا در آغوشگیر که با تو بهترینم
و بی تو
هیچ .......................
بادت اندر شهریاری بر قرار و برد رام
سال و خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
سال خورشیدی 1386 رو به تمام دوستانم تبریک میگم عاشق باشید M:A![]()
وقتي شرايطي دشوار را تحمل مي کنيم و با سختيها روبرو مي شويم
جسارت پيدا مي کنيم.رنج باعث شجاعت مي شودآسان نيست که اوقات
سخت را به جاي تنبيهي غير منصفانه ،به عنوان نعمتي الهي بپذيريم
وقتي در سختي و دلشکستگي گرفتار شده ايد،احساس مي کنيد که
خداوند شما را براي بدبختي آفريده است.
از صميم قلب مي خواهيد بگوييد:
اصلا برايم مهم نيست که بايد چيزي مهم ياد بگيرم فقط آرزو مي کنم
رنجم تمام شود!
اما فراموش نکنيدکه :
باد با قدرت و بشدت بر درختان جوان مي وزد نه براي اينکه به آن صدمه برساند
بلکه براي اينکه به ريشه هايشان بياموزد که محکم به زمين بچسبند
پس در مواقعي که سختي و رنج فرا مي رسد به ياد بياور که.....
تو نمي تواني امواج را متوقف کني ،اما مي تواني موج سواري را بياموزي،
موج سوارس يعني آموختن حرکت بر امواج بنابراين در جهتي که امواج شما را
مي برند حرکت کنيدو اين بهترين روش مقابله با رنجها و بحرانهاست.
بيشتر فرو رفتن در آن به جاي تلاش براي دوري گزيدن.
راه به جایی نمی برد.دل مرکز عشق است و مغز مرکز علم و هیچ علمی بی جوهر عشق
نه به عمل در می آید و نه اگر هم در آید سودمند خواهد بود.دل مرکز عزم است و مغز مرکز
نظم و هیچ نظمی بی عزم و اراده به سامان می رسد.![]()
چشم بيانداريد و دل مبازيد
که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت.
بگذاريد و بگذريد_ببينيد و دل مبنديد
چشم بيانداريد و دل مبازيد
که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند

عشق زندگی است .عشق هرگز خطا نمی کند و زندگی تا زمانی که عشق هست به خطا نمی رود . در بنیان تمامی مخلوقات عشق همچون عطیه ی برتر حاظر است .زیرا هنگامی که هر چیز دیگری به پایان می رسد (عشق می ماند).
من که همیشه دلم برای تو تنگه از اولین باری که با هم حرف زدیم تا آخر عمرم هیچوقت هم این دلتنگی
هیچطوری بر طرف نمی شه . فقط خداوند یکتا و خود من از چیزی که در قلبم می گذره خبر داریم . هزار بار ساعتهایی رو که پهلو به پهلوی هم بودیم همه ی اون لحظات رومرور کردم و هر بار تمام اون حرفها و
نگاهایی رو که بین ما گذشته رو تکرار میکنم و هر بار بهتر و بهتر درکشون میکنم. تنها وقتی می تونم
از احساساتم چیزی بفهمم که اون رو برای تو گفته باشم.برای گفتن از زیبایی های طبیعت برای شعر
خوندن قدم زدن در هر جایی به همسفری نیاز داریم هر چند دور تو این همسفر من بوده ای
تو همیشه و همه جا کنار من هستی . عزیزم من و تویکی شدیم تو به درون روح من اومدی و اگر بخوام که تو رو جدا کنم قاتل روح خودم هستم. رابطه ی ما با هم خوب و فوب و هیچ چیز نمی تو نه ما رو از هم جدا کنه نه من نه تو هیچکدوم ما نمی تونیم این رابطه رو تغییر بدیم. می خوام تا آخر عمرت یادت باشه که تو همیشه در دنیای من گرامی هستی ومن همیشه به نیکی و خوبی از تو یاد می کنم چون توواقعا خوبی. عزیزم باور کن اگر یه لحظه واقعا خواستیم زندگی کرده باشیم .اون لحظه تمام لحظاتی رو که باهم گذروندیم بوده. چون وجود هم رو احساس کردیم.من احساس میکنم که همیشه باید حرف دلم رو بزنم احتیاط کنم ولی نترسم من از نظر فکری و رو حی باید آزاد باشم تا بتونم خودم باشم.عزیزم امروز که توفکر میکنی از من دوری امروز تو نزدیکتر از همیشه به منی ومن احساس میکنم خدای مهربون عشق خودش رو در هر چیزی که ما رو به هم نزدیکتر می کنه تجلی می بخشه . شاید من به خاطر تو زیاد رنج کشیده باشم و مطمئنم که برای تو هم همینطور بوده ولی همش رنج نبوده و در کنار هر سختی ما با هم شاد هم بودیم به برکت همین رنج و شادی که تونستیم در درونمون چیزهایی رو کشف کنیم که حداقل از وجود خودمون با خبر شدیم.فرشته من که عشق پاکت رو خدای مهربون همراه با عشق الهی خودش در تمام وجود من قرار داده تو کجایی چی کار میکنی من رو نمیبینی خوشی امیدوارم که همیشه خوش باشی.عزیزم من عاشق خدای خودم هستم و اینطوره که می تونم تو رو هم دوست داشته باشم و بهت از عشقی که خدا بهم داده ببخشم و به بزرگترین عشقم که همیشه پایدار قسم هیچ وقت نخواستم کسی رو مجبور به کاری کنم .نخواستم کسی رو مجبور کنم من رو دوست داشته باشه.اگر کسی روهم دوستش دارم فقط به خاطر وجودشه که خدا بهش داده.
عزیزم می خوام بدونی همیشه به یادتم .برای تومینویسم .از تو حرف میزنم .برات دعا میکنم.
بعضی وقتا هم که خیلی دلم بگیره واست نامه مینویسم و فقط خدا و من و قلمو کاغذ از چیزی که در قلبم میگذره خبر دارن راستی آتیش هم از حرفای دلم خبر داره آخه نوشته هام رومی سپرم دست آتیش تا دست هیچ کس بهشون نرسه.شاید یه روزی حرفهای من و نوشته های من و هر چیزی که برای تو به خاطر تو انجام دادم. تموم بشن و ارزش خودشون رو از دست بدن ولی اینها اصلا مهم نیست .عزیزم زیرا که عشق می ماند. خیرگی چشم ها _لذت های جسمانی_غرور همه تنها برای لحظه ی کوتاهی وجود دارند..عزیزم نزار عشق پاک تو اسیر چیزهایی باشه که ارزش وابستگی و وقت گذاشتن یک روح پایدار رو ندارند.روح پایدار خودت رو تسلیم چیزی کن که پایداره.(خداوند جاودانه عشق است.پس به دنبال عشق الهی به دنبال این لحظه ی جاودانه برو.عشق کسی که از لحظه تولد با تو بوده و تا همیشه با تو هست خداوند را فراتر از هر چیز دیگری دوست بدارید . نام مقدس اش را بی جهت بر زبان میاورید.وفراموش نکنیم که خرد آدمیان در برابر خداوند جهالت است.واین رو بدون که من به هیچکس اجازه نمی دم که بخواد من رو بازیچه ی خودش کنه.من آشغال مچاله شده ای نیستم که با برقراری رابطه با هر کسی بخوام به چرخه ی مصرف برگردم.آغوش یک زن مقدستر از پایه های عرش خداست. من نمی خوام پایه های عرش خدا رو بلرزونم.چون اونوقت از اولین کسی که نفرت پیدا میکنم خودم هستم.من اگر به خودم ارزش قائل نباشم نمی تونم به تو وخانواده ام و اطرافیانم ارزشی قائل باشم.
کم و بیش هر چیز زیبایی که خداوند آفریده دیده ام کم و زیاد از تمامی لذت های انسانی لذت برده ام.با این وجود وقتی به گذشته ام فکر میکنم تنها چند لحظه ای از زندگیم مونده . لحظه هایی خیلی کوتاه که در اون لحظات تونستم تقلید ضعیفی از عشق خداوند کنم .همین لحظه هاست که زندگی من رو توجیه می کنند.هر چیز دیگری می گذره هر نیکی یا تقوای دیگری یک توهم.این رفتارهای عاشقانه ی کوچکی که هیچ کس نشناخت و باور نکرد یا شاید هم درک نکرد . زندگی من رو توجیه کردند
.((چرا که عشق می ماند )) ![]()
اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زشتی و زیبایی به روی هم ویرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم که در همسایه ی صدها گرسنه بزمی را گرم عیش و نوش
می دیدم نخستین سفره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان_دیگری پوشیده صد جامه
الوان گردش این چرخ گردون را وارونه بی صبرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین
را کوه به کوه آواره در ویرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم مشوش عارف و عانی ز ظلم و فتنه ی این عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد
به عرش کبریایی با همه صبر خدائی ظلم بر یک ناروائی دیده خواری می فروشد
گردش این چرخ گردون را وارونه بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد .
اگر من جای او بودم چرا من جای او باشم همان بهتر که او جای خود بنشیند
و تاب و تماشای زشت کاریهای این مخلوق را دارد وگرنه من جای او چه می کردم .
